۱ آبان ۱۳۹۸

مقالات

ضرب المثل های انگلیسی (قسمت دوم)

آموزشگاه زبان سپانو  ۱۳۹۸/۰۷/۱۵
ضرب المثل های انگلیسی (قسمت دوم)
ضرب المثل های انگلیسی نقش خیلی پر رنگی در یه مکالمه‌ی روان دارن. با استفاده از ضرب المثل ها و اصطلاحات انگلیسی می‌تونین نشون بدین که تا چه حد در این زبان تسلط دارین.

ضرب المثل ها بخش مهمی از دانش زبانمون رو تشکیل میدن. با تسلط روی ضرب المثل های انگلیسی و استفاده از اون‌ها در مکالمه، می‌تونیم تسلطمون در این زبان رو نشون بدیم. دونستن و تمرین کردن ضرب المثل ها خیلی مهمه؛ چون در خیلی از موارد معناشون ممکنه ارتباطی با معنی ظاهری تک تک کلماتش نداشته باشن. از اون جایی که هرچی روان تر و نزدیک‌تر به نیتیوها حرف بزنین شانس موفقیتتون با یه نمره‌ی عالی در بخش اسپیکینگ آیلتس بیشتره؛ پس اهمیتِ دونستن این اصطلاحات و ضرب المثل های انگلیسی برامون چند برابر میشه.
براتون گروه دیگه‌ای از ضرب المثل های انگلیسی رو فهرست کردیم. نکته‌ی دیگه که در یادگیری بهتر و به کار بردن این ضرب المثل ها نقش داره کلاس های زبان و به ویژه کلاس های مکالمه ی زبان انگلیسیه. آموزشگاه زبان سپانو همیشه تاکید خاصی روی توانایی مکالمه ی زبان آموزها داشته به همین دلیل کلاس های زبان انگلیسی و کلاس های مکالمه ی ما در شهر رشت ، با کیفیت فوق‌العاده‌شون کاملاً برای همه شناخته شده هستن.
اگه با اصطلاحات زبان به خوبی آشنا نباشین، شانس خیلی کمی دارین که بتونین خیلی راحت با یه نیتیو مکالمه کنین. با ما همراه باشین با دومین قسمت از اصطلاحات زبان انگلیسی .

ضرب المثل های انگلیسی که از حروف اضافه تشکیل شدن
حروف اضافه، اجزایی از زبان هستن که ارتباطی بین یه کلمه و کلمه‌ی دیگه رو نشون میدن. این موارد شامل حروفی مثل up، on و over میشه که در ضرب المثل های این مقاله بهشون برمی‌خورین.
11.Up in the air
از ظاهرش به نظر میاد یه نفر یا یه چیزی تو هواست یا اون بالاها مُعلقه. ولی اگه معنی واقعی این اصطلاح رو ببینین شاید حسابی جا بخورین، چون هیچ ارتباطی به معنی ظاهریش نداره. این ضرب المثل انگلیسی معنی جالبی داره، یعنی "همه چیز رو هواست" یا "تکلیفش معلوم نیست" و هیچ برنامه‌ای قطعی نشده.

“Jen, have you set a date for the wedding yet?”
“Not exactly, things are up in the air and we’re not sure if our families can make it on the day we wanted. Hopefully we’ll know soon and we’ll let you know as soon as possible.”

12. On the ball
با توجه به ظاهرش اینطور به نظر میاد باید نشستن یا ایستادن روی یه توپ باشه، ولی نیست! وقتی میگیم someone is one the ball، یعنی خیلی سریع مطلب رو میگیره، کاملاً برای یه مسئله‌ای آماده‌س یا واکنش سریع و درستی نسبت به وضعیت داره.
مثلاً اگه یه سال دیگه عروسیتون باشه و شما از الآن تمام برنامه‌ریزی‌های بلندبالای عروسی رو تا ریزترین جزئیات انجام داده باشین، این اصطلاح دقیقاً در مورد شما صدق می‌کنه چون هیچکس تا این حد آماده نیست.

“Wow, you’ve already finished your assignments? They aren’t due until next week, you’re really on the ball. I wish I could be more organized.”

13. Get over something
معنی ظاهری این اصطلاح انگلیسی میشه رد شدن از روی چیزی، مثل دیوار یا حصار اما باید ببینیم معنی واقعیش چیه.
تصور کنین که توی شرایط سختی هستین، فرضاً به تازگی یه رابطه‌ی احساسی رو تموم کردین. اما بالاخره زمان می‌گذره و اون آدم هم از فکر و دغدغه‌ی شما بیرون میره و اون رو "پشت سر میذارین"؛ دیگه نگران این اتفاق نیستین و روتون اثر منفی نداره. از این اصطلاح در مورد بیماری‌ها هم میشه استفاده کرد، وقتی بخوایم بگیم کسی به طور کامل سلامتیش رو دوباره بدست آورده.

“How’s Paula? Has she gotten over the death of her dog yet?”
“I think so. She’s already talking about getting a new one.”

ضرب المثل های انگلیسی ‌با کلمه‌ی پول
14. Look like a million dollars/bucks
اگه شبیه یه میلیون دلار بودیم که عالی میشد، اون وقت حسابی پولدار بودیم. اما این فقط ظاهرشه. اگه کسی این حرف رو بهتون زد حسابی خوشحال شین، چون این ضرب المثل انگلیسی ، یه تعریف جانانه‌س و معنیش یعنی خیلی جذاب و خوشتیپ هستین.
با این که بیشتر وقت‌ها این اصطلاح در مورد مردها به کار میره اما استفاده کردنش برای خانم‌ها هم درسته. این تعریف خیلی خاصه، پس تو هر موقعیتی هدرش ندین.

“Wow, Mary, you look like a million dollars/bucks this evening. I love your dress!”

15. Born with a silver spoon in one’s mouth
این اصطلاح برای کسیه که از یه خانواده‌ی ثروتمند و مرفه میاد.

“John was born with a silver spoon in his mouth. His parents bought him everything he wanted and sent him to the best private schools.”

16. To go from rags to riches
یعنی از فقر و تهی دستی به کُلی پول رسیدن.

“Actor Jim Carrey went from rags to riches. At one time, he was living in a van, but he continued to work hard and eventually became one of the highest-paid comedians in the world.”

17. Pay an arm and a leg for something
این یکی، جزو اون دسته از اصطلاحات انگلیسی محسوب میشه که احتمالً به گوش خیلی از زبان‌آموزها خورده. یعنی هزینه‌ی زیاد برای چیزی صرف کردن. در ضمن می‌تونین در مورد یه چیز گرون بگین “costs an arm and a leg” و یعنی حسابی اون کالا گرون محسوب میشه.

“The price of chocolate has doubled. I nearly paid an arm and a leg for a small candy bar.”
“Chocolate costs an arm and a leg now.”

18. To have sticky fingers
انگشتای چسبونکی داشتن؟ هممم... معنی این اصطلاح دزد بودنه. بیشتر نوعی از دزدی که در فارسی بهش کش رفتن میگیم.
“The manager fired the cashier because he had sticky fingers. He stole more than $200 in a month.”

19. To give a run for one’s money
یعنی با یه نفر در یه سطح کاملاً پایاپای رقابت کنین طوری که اون فرد به زحمت ازتون بِبَره.

“Joe really gave me a run for my money in the chess tournament. He almost beat me!”

20. To pony up
یعنی پول دادن بابت چیزی یا صاف کردن بدهی.

“Pony up and give me the $5 you owe me.”
“I told my roommate Jane to pony up her portion of the rent money.”

21. To ante up
این ضرب المثل انگلیسی دقیقا مشابه مورد قبلیه و معنیش پول دادن به کسیه.
اصطلاح ante up در واقع پیشینه‌ی جالبی داره، ریشه‌ی این ضرب المثل انگلیسی به بازی پوکر برمیگرده، جایی که بازیکن‌ها باید قبل از پخش کارت‌ها شرطشون رو بذارن. شاید لغت ante براتون آشنا باشه، این لغت در زبان لاتین معادل واژه‌ی “before” هست.
به مرور زمان کاربرد این اصطلاح از بازی پوکر خارج شد و الان در مورد هر نوع پرداختی که بدهیتون محسوب میشه صدق می‌کنه. حتی می‌تونه در مورد خدمات غیرنقدی که باید برای کسی انجام بدین هم به کار بره.

“You’d better ante up and give me that $10 I loaned you last week.”
Joe: “I’m tired of doing the housework by myself. You need to ante up or find a new roommate.”
Thomas: “I’m sorry. I’ll help more around the house.”

22. Break even
یعنی نه پولی به دست بیاری نه پولی از دست بدی. در واقع یچیزی مثل جایگزین شدن یا جبران شدن پولیه که خرج شده.

“The trip to the beach cost me $100, but I almost broke even after winning $90 in a contest.”


23. Break the bank
یعنی حسابی گرون، پرخرج یا پر هزینه.
“Taking a week-long vacation would break the bank. There’s no way I could afford to do it.”


پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید